یکی را دوست می دارم ولی افسوس ... - کافه تنهایی

یکی را دوست می دارم ولی افسوس …

یکی را دوست می دارم ولی افسوس
او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
او هرگزنگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند
به مهتاب گفتم: ای مهتاب سر راهت به کوی او
سلام من رسان
ولی افسوس
یکی ابر سیه آمد زود روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم:صبا دستم به دامانت
بگو به دلدارم که او را دوست می دارم
ولی افسوس
ز ابر تیره برقی جست وقاصدک را میان راه بسوزانید
اکنون وامانده از هر جا باخود کنم نجوا
یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند…

دسته بندی : مطالب عاشقانه
بازدید : 301
برچسب ها :
اشتراک مطلب :
اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در فیس نما ايميل کردن اين مطلب


:tk :td :ss :se :sd :s :q :pr :n :lv :gm :flr :ej :df :d :cs :cn :cl :ck :c :bk :be :ay :ag :_ :-d :)) :)

موضوعات

آخرین نوشته ها



آخرین دیدگاه ها

طراحی و اجرا
تمامی حقوق محفوظ می باشد
آنلاین