متن ترانه یکی بود یکی هست - کافه تنهایی

متن ترانه یکی بود یکی هست

Morteza Pashaei - Yeki Bood Yeki Hast

* * *

بیا برگرد نذار دیر بشه خسته شم

نذار قلبم بره جایی وابسته شم

دله من تنگ شده باز بیا پیشه من

بیا بازم تو گوشم یه حرفی بزن

بگو دوسم داری من که دوستت دارم بیا برگرد نذار بی تو جایی برم

بیا برگرد دله من برات پر زده بیا تنها نرو وای جدایی بده

بگو دوسم داری زل بزن تو چشم بذار حرفه دلم رو دوباره بگم

تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی بگو تنگه دلت واسه من یه کمی

بیا برگرد هنوزم دلم خونته بیا برگرد یه بار گوش به حرفم بده

تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی بگو تنگه دلت واسه من یه کمی

* * *

دلخوری از بغض پری میفهمم ناراحتی غصه داری میفهمم

دلواپسه فردایه با من بودنی دلگیری از من اما درگیر منی

داری دل میزنی دل میکنی تو کم کم

من بهت حق میدم من حالتو میفهمم

داری دل میزنی دل میکنی تو کم کم من بهت حق میدم من حالتو میفهمم

نبض احساست و میگیرم و حالت خوش نیست

ایندفعه نیت من خیره تو فالت خوش نیست

دارم میبازمت ای داد بیداد

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

دارم میبازمت ای داد بیداد خودم کردم که لعنت بر خودم باد

* * *

دلم تنگه مثه ابرایه تیره

تو یه حسی مثه زندون اسیره

تو از احساس من چیزی نمیدونی که داری بیخودی منو میرنجونی

یه امشب جایه من باش جایه اونی که چشماش به در خشک شد ولی عشقش نیومد

یه امشب همسفر باش مثه من در به در باش جایه اونکه به دنیا پشته پا زد

باید کاری کنی آروم بگیرم

باید یک لحظه دستاتو بگیرم

باید برگردی امشب باز به این خونه

باید این لحظه ها یادت بمونه

یه امشب ماله من باش ماله مردی که دستاش

به جز دست تو همراهی نداره

بذار یادت بیارم چجوری بیقرارم

دله من غیر تو راهی نداره

* * *

یکی بود که یه روزی من دوست داشت حالا رفته

یکی نبو بدونه بی خبر اون کجا رفته

همه ی قصه این بود چقدر آسون چقدر زود

یکی قلبت رو برده سرمون چی آورده

از دست تو دلگیرم

از قصه ی تو سیرم

دیوونه شدم

بی خونه شدم

از دست تو می‌میرم

این قصه ی ما دو تاست

می‌بینی چقدر کوتاست

تقصیر تو اشک تو چشام

دیوونه ی بی احساس

* * *

یکی هست، تو قلبم، که هر شب واسه اون می‌نویسمو اون خوابه

نمی‌خوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بی تابه

یه کاغذ، یه خودکار، دوباره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه، که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی‌خونه

یه روز همین جا توی اتاقم یکدفعه‌ گفت، داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه می‌کردم درو که می‌‌بست، می‌دونستم که می‌میمرم

اون عزیزم بود، نمی تونستم جلوی راهشو بگیرم

می‌ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم، بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمی‌خوام بدونه دارم جون می‌کنم اینجا

سکوته اتاقو داره میشکنه تیک تاک ساعته رو دیوار

دوباره نمی‌خواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار

دسته بندی : متن ترانه
بازدید : 253
برچسب ها : , ,
اشتراک مطلب :
اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در فیس نما ايميل کردن اين مطلب


:tk :td :ss :se :sd :s :q :pr :n :lv :gm :flr :ej :df :d :cs :cn :cl :ck :c :bk :be :ay :ag :_ :-d :)) :)

موضوعات

آخرین نوشته ها



آخرین دیدگاه ها

طراحی و اجرا
تمامی حقوق محفوظ می باشد
آنلاین