متن آهنگ خوشا شیراز مجید اخشابی - کافه تنهایی

متن آهنگ خوشا شیراز مجید اخشابی

متن آهنگ خوشا شیراز مجید اخشابی

Lyrics Music Khosha Shiraz Majid Akhshabi

Majid Akhshabi - Khosha Shiraz

* * *

آرامش خیالم، آینه زلالم

این عشق آسمونی افتاده توی فالم

شیرین تر از یه رویا، انگیزه تماشا

تصویری از بهشتی، رو قاب عکس دنیا

باغ و بهار و بارون، به شوق تو غزل خون

لیلای قلب من شو، منم همیشه مجنون

منم همیشه مجنون

* * *

تو با موی پریشون و نگاهت

دلم رو زنده کردی

نگاهم روشنه از روی ماهت

دلم رو زنده کردی

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

که من رو عاشقت کرد

تو با اعجاز چشمای سیاهت

دلم رو زنده کردی

شب و ماه و ستاره، دلی که بی قراره

تو رو یاد من میاره

دیگه آروم ندارم، تویی دار و ندارم

جز تو مرهمی ندارم

جز تو مرهمی ندارم

* * *

دلم کبوتر صحن چشاته

تویی آروم جونم

تپش های دلم صدای پاته

تویی آروم جونم

میگن دریای غم ساحل نداره

ولی باور ندارم

تا وقتی موج دل غرق نگاته

تویی آروم جونم

شب و ماه و ستاره، دلی که بی قراره

تو رو یاد من میاره

دیگه آروم ندارم، تویی دار و ندارم

جز تو مرهمی ندارم

دسته بندی : متن ترانه
بازدید : 1251
برچسب ها : , ,
اشتراک مطلب :
اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در فیس نما ايميل کردن اين مطلب

  • گلبهار :

    آیا شما حاضرید برای تهیه شام امشب خود در زباله های دیشب؛ دنبال غذا بگردید؟
    پس چگونه حاضر می شوید با جست و جوی در آشغال های کهنه ذهنی ؛
    تجربه های فردای خود را بیافرینید.
    رها شدن از دست حرف و سخن کسی که باعث آزار شما شده فقط با بخشیدن آن فرد امکان پذیر است.
    با بخشیدن خود و دیگران از دست خاطرات تلخ راحت می شوید و همین آرامش باعث می شود که آنچه را که اتفاق افتاده فراموش کنید.
    اکنون زمان آن رسیده که خاطرات خوش؛ نگاه خوش بینانه و واقع بینانه را به همه ی ابعاد زندگی بیندازید.
    لوییز هی

  • گلبهار :

    می دانی چیست؟
    بعضی ها به یک انجیر رسیده می مانند که یکهو، از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات…،
    آن قدر بی هوا که اصلا نمیدانی چه شد، چگونه شد..؟؟
    اصلا خودت را میزنی به آن راه و از بودنشان لذت می بری…
    بعضی ها؛
    شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،
    نفس می کشی، آنقدر عمیق که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت؛ در ریه هات ذخیره کنی…
    بعضی ها شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت؛ جانت را با جان و دل در هوایشان تازه می کنی …
    بعضی ها؛….
    اصلا چرا باید از در و دیوار مثال بزنیم؟
    بعضی ها؛ آرامش مطلقند؛ لبخندشان، تلالو برق چشمانشان؛ صدای آرامشان…؛
    اصلِ کار، تپش قلبشان!
    انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق می کنند…،
    بعضی ها؛
    بودنشان،
    همین ساده بودنشان…
    همین نفس کشیدنشان؛
    یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان
    اصلا خدا جان!
    در خلقت بعضی ها
    سنگ تمام گذاشته ای!
    سایه شان کم نشود از روزگارمان…

  • گلبهار :

    وای از آن روزی که ما، “دل” را به “دنیـــا” باختیم
    خانـــه مان را، روی “تـــار عنکـــبوتی” ساختیم
    یادمان رفت آن زمانی را، که “آدم” بوده ایم
    چهــــره خود را درون آینـــــه، نشناختیـــم
    وای از آن روزی که “خودخــواهی” گریبانگیر شد
    بی محـــابا، سوی تخریب ِ “شـــرافـــت” تاختیم
    حرمت “انســـان” شکســـتیم و بدون دلهره
    پیکر بی جــــــان او را، زیر پــــا انداختیم
    گور خود را با دو دست خویـــش، کندیم و بر آن
    نوحـــه خواندیم و به ترحـــــیم و عــــزا پرداختیم
    دیر فهــــمیدیم با “خــــود”ما چه کردیم و چه شد
    ما “شـــــــرافت” “آدمـــــیت” ما “خــــدا” را باختیم

  • گلبهار :

    آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند!!!

    چون فقط یک بار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛

    اما بعد از همان یک بار،

    ترس ها آنقدر عمیق می شوند که عشق دیگر دور می ایستد…

  • گلبهار :

    گویند ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
    ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ
    ﻣﺎ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ ﺑﺮﻓﺘﯿﻢ
    ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﯿﺶ ﻭ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
    ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ ؟
    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍﺳﺖ
    ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺭ ﺑﺸﺪ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﺴﺘﺎﻥ ؟
    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺳﺒﺐ ﻋﺸﻖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ
    ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ؟
    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﻝ ﻋﺸﺎﻕ ﻃﻌﺎﻡ ﺍﺳﺖ
    ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﺎﻕ
    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ
    ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﻭ ﺷﺮﺍﺑﺶ
    ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻘﺼﺪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻡ است

    ﻣﻮﻟﻮﯼ.

  • گلبهار :

    ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ
    اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

    ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ
    ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

    عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار
    که این دیوانه تنها تکیه گاهش ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

    ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺍﻭ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ
    ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﺎﻥ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

    ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺮﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩ ، ﺗﺴﻠﯿﻤﻢ
    بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد

  • گلبهار :

    . باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن
    شعر، خوابم میکند ، آرام، بیدارم نکن

    دوستت دارم بماند وقت دیگر، وقت هست
    بیقرارم مثل هرشب، خوب من، زارم نکن

    کار دستم میدهد اینگونه خواهشهای تو
    راحتم بگذار جانم، پای در کارم نکن

    عاشقی آسایش من ، عشق کابین من است
    جان من با واژه های داغ، بیزارم نکن

    سرخوش از گلبار شعرم ، بیخود از خود میشوم
    من پر از آرامشم امروز را هارم نکن

    من زمینی نیستم شاید، سکوتم بهتر است
    خواهشن دست مرا ول کن، گرفتارم نکن

    من ” پریناز ” غزلهایم، چرایش را نپرس
    با دلیل و حرف و منطق ، باز آزارم نکن.


  • :tk :td :ss :se :sd :s :q :pr :n :lv :gm :flr :ej :df :d :cs :cn :cl :ck :c :bk :be :ay :ag :_ :-d :)) :)

    موضوعات

    آخرین نوشته ها

    

    آخرین دیدگاه ها

    طراحی و اجرا
    تمامی حقوق محفوظ می باشد
    آنلاین