مطالب طنز بایگانی - کافه تنهایی

بعد از چند قرن پست طنز گذاشتیم.

کاریکاتور خنده

ﺭﻭﺯﻱ ﺟﻮاﻧﻲ اﺯ شیخی ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮا اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﺮاﻱ ﭘﻮﻝ
ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﻲ ﺁﺯاﺭﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؟
ﺷﻴﺦ ﻗﻮﻃﻲ ﻛﺒﺮﻳﺘﻲ اﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭاﻭﺭﺩ ﺳﻪ ﻧﺦ ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭا ﮔﺮﻓﺖ
و ﺩﻭ ﻧﺦ ﺁﻥ ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﻲ ﻧﻬﺎﺩ ﺁﻥ ﻳﻚ ﻧﺦ ﺭا ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﻙ ﺗﻴﺰﻱ ﺩاشت
ﻻﻱ ﺩﻧﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ :
ﭼﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻢ !

……………………………….

بچه بودم بعضی وقتا به عروسکام انقد زُل میزدم،
تا مچشونو حین تکون خوردن بگیرم !
یه همچیم آدم خجسته و شیرین العقلی بودم من

……………………………….

مشکلات اقتصادی تو خونه ی خیلیا موج میزنه
.
.
.
لامصب تو خونه ی ما قر میده.!

……………………………….

ستایش است دیگر…

.

.

.

گاهی با دیدن یک سطل ماست هم یاد خاطرات طاهر میافتد!!!

……………………………….

من چشمم به دوربین مداربسته های مغازه ها می افته ناخوداگاه حرکاتم مشکوک میشه.شما چی؟

……………………………….

واحدهای پولی ایران :

ریال ، تومان ، چسب زخم ، رنگارنگ ، آدامس خرسی و خورده ندارم !

……………………………….

ماشین مشت ممدلی نه بوق داره نه صندلی….
یعنی از همون اول داشتن ذهن ما رو برای خریدن پراید اماده میکردن :))))

دسته بندی : مطالب طنز
بازدید : 1092

خنده گونه. چی؟ طنز گونه. آهان – ۱

خنده گونه. چی؟ طنز گونه. آهان

با پیشنهاد دوستان قصد داریم از امروز یکم چاشنی خنده رو به کافه اضافه کنیم.

پس می ریم که داشته باشیم :

زیبا ترین راز زندگیم را در چشمانت دیدم!
آن هنگام که چشمانت به من گفت
.
.
.
.
.
.
.
چی گفت؟
درگوشه من گفت
چی گفت؟
خودش به من گفت
چی گفت؟
آهااااان بیا
دستا شله!

…………………………….

یکی از تفریحات سالمم تو حموم اینه که

برا خواننده های مورد علاقه ام موزیک ویدیو می سازم.

…………………………….

تو کافى شاپ یه زن و شوهر دستشو گذاشته بودن تو دست هم و آروم لبخند می زدن
منم این دستمو گذاشتم توی اون دستم، اصلا خندم نگرفت
مردم به چه چیزایی می خندن. والا…

…………………………….

کاش من ۳تا بودم…
یکی رو میفرستادم دانشگاه،
یکیم سر کار،
خودمم تو خونه میخوابیدم…
…………………………….

یه بارم ما یه دونه هندونه خوردیم

در حدی که کم مونده بود پوستش سوراخ شه !

فرداش رفتگر محلمون در زد و گفت :

اگه دیگه بااین پوست هندونه کاری ندارین ما ببریمش :|

…………………………….

خواهر زادم (پنج سالشه) بهم میگه : دلم برات تنگ شده …

ازش می پرسم : دلت برای من تنگ شده یا موبایلم ؟

میگه : هم موبایلت هم کامپیوترت
…………………………….

یه بار رفته بودیم مهمونی

یکی دوساعت که نشستیم یه دفعه دختر کوچیکه ی صاحب خونه گفت :دایی! شما کی میرین؟

داییشم گفت چی کار داری؟

دختره : ما کیک داریم میخوایم وقتی شما رفتین بخوریم.

…………………………….
افسر: خانم شما با سرعت غیرمجاز رانندگی می کردید.

خانوم: خواهش می کنم بذارین برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر می شه

افسر: معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس «من دیگه با سرعت غیرمجاز رانندگی نمی کنم!»
…………………………….

به مطالب ما می گی پرت و چرت، بیرون کافه منتظرتم بیا تا نشونت بدم پرت و چرت چیه.

شاید تکراری باشن ولی بخندین. باشه؟

دسته بندی : مطالب طنز
بازدید : 1548





موضوعات

آخرین نوشته ها



آخرین دیدگاه ها

طراحی و اجرا
تمامی حقوق محفوظ می باشد
آنلاین