سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا - 2 - کافه تنهایی

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا – ۲

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا

 

از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز

همچو جانی که شود از تن بیمار جدا

 

گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت

دل خون‌گشته جدا، دیدهٔ خون‌بار جدا

 

زیر دیوار سرایش تن کاهیدهٔ من

همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا

 

من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر

کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟

 

دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ

دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا

 

غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید

ما درین باغ ندیدم گل از خار جدا

بازدید : 219
برچسب ها :
اشتراک مطلب :
اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در فیس نما ايميل کردن اين مطلب


:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:flr 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
 

معادله امنیتی را تکمیل کنید ( به عدد ) :

 

موضوعات

بایگانی شمسی



تقویم شمسی

مهر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    اردیبهشت »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930  
طراحی و اجرا
تمامی حقوق محفوظ می باشد